تبلیغات
کمیته تحقیقات دانشکده پرستاری ومامایی زنجان - فقط یک ساعت:

کمیته تحقیقات دانشکده پرستاری ومامایی زنجان
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 اسفند 1391 توسط محمد حسینخانی

مردی دیر وقت ،خسته و عصبانی از سرکار به خانه بازگشت.

جلوی در ،پسر 6ساله اش را دید که در انتظار او بود.

-بابا سلام!یه سوال میتونم بپرسم؟

-سلام پسرم،حتما.

-بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیری؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد آخه ای چه سوالیه  دلار.

پسرک سرش را پایین انداخت و آهی کشید و گفت:میشه دلار به من قرض دهید؟

پدر بیشتر عصبانی شد و گفت :اگه برای این سوالات مسغرتو پرسیدی باید بونی پدر پول برای خرید اسباب بازی نداره و سریع به اتاقت برو .

پسر سرش را پایین انداخت و به اتاقش رفت ودر را بست.

بعد از حدود یک ساعت مرد تصمیم گرفت این پول را به پسرش داده و بابت رفتار بدش از او عذر خواهی کند،سپس نزد پسرش رفت و پول را به او داد ،پسر بچه از خوشحالی دست پدر را بوسید و بعد از زیر بالشش چند اسکناس مچاله شده را درآورد.

مرد دوباره عصبانی شد و گفت:با اینکه خودت پول داشتی باز از من پول گرفتی؟

پسر کوچولو پاسخ داد:برای اینکه پولم کافی نبود ولی الان هست.حالا من دلار دارم و میتونم یک ساعت از کار شما رو بخرم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایید.آخه دوست دارم که با شما شام بخورم....

توجه: خوشحال میشم نظراتتون در مورد این استان رو برامون بنویسید





.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • ورود